گاهی در زندگانی، روزهای تولدی پیدا میشوند که دیر از بیدار میشوی، خانه تا سر حد مرگ بههمریخته است، خودت هم چندان مرتب نیستی. ظزفها تلنبار شده و البته هیچکس هم در خانه موجود نیست.
یا میشود نشست پای تبریکات دوستان، کمی گریه کرد، موزیک جگرسوز گوش داد، بیشتر گریه کرد و هرچه به طرف شب پیش میرویم کثیفتر و کسلتر شد.
یا میشود کمی خودت را بتکانی، عود روشن کنی تا مثلِ همیشه این کجخلقیهایت را بگیرد (عود برای من در حکم معجزه میباشد)، آهنگهای خاطرهدارِ خوب بگذاری که اگر گریه هم کردی، گریهی حالگیری نباشد. بعد هم بروی خیلی ملو و شیرینطور ظرفها را بشوری و بعد هم یک حمام حسابی و داغ.
من؟ قطعا دومی.
همچنان به افتخارِ دختر پر زوری که منم.
No comments:
Post a Comment