16 August 2012

دست‌هات

این‌روزها هیچ‌چیز مثل یک خطِ ممتد نیست. بریده بریده است. مثل وقت‌هایی که زبان می‌خوانی و می‌خوانی و ول می‌کنی. مثل وقت‌هایی که رژیم می‌گیری و می‌گیری و ول می‌کنی. حالا نه دقیقا این‌طور. اصلا خودت بگو این شبیه چیست. این‌که عاشق باشی و باشی و یک‌هو دیگر نباید باشی، این‌که هوا این‌روزها این‌قدر ابری‌ست و باران نمی‌آید ولی.‏ دعای باران شنیده‌ای؟ من دعای باران کرده‌بودم. هوا ولی ابری‌ست فقط. دم‌کرده.‏

No comments:

Post a Comment