شکلات داغ کنار دستم.
با پیپی که تنباکویش کاپیتان بلکِ لایت باشد.
با آناتما و میوز و مخصوصا مخصوصا Again.
چقدر گذشته؟ آنقدر که هرچه زور زدم صدایت را به یاد بیاورم نشد.
چقدر گذشته؟ از کوتاهی موهای من تا بلندیِ سرِ شانهام.
تو؟ شاید الان خواب باشی، شاید سر تمرین، شاید سر کار. به یاد من؟ نمیدانم، تو بگو.
من؟ خسته و نا امید نیستم. حوصلهم سر رفته. مثل وقتهایی که بچه قایم میشود و میگویی "خیله خوب بیا بیرون" و نمیآید. میدانی بالاخره میآید، اما لفتش میدهد. حوصلهام طوری سر رفته که عصبانی شدهام. کلمهی درست شاید همین باشد: عصبانی.
No comments:
Post a Comment