کفشهایم. کفشهای سبزِ خوشگلم.
فردا که تمام شود میرویم شهر مادری. مادرِ کشمشها و انگورها و شرابها. مادرِ خورشید و خشکی و خوشی. شاید آنجا جرات این را پیدا کردم که وسط مستی شمارهات را بگیرم و بگیرمت به بادِ حرفهای نزده، فحشهای نداده، خندهها و گریههای نکرده. شاید هم بخوابم. تا خودت چه بخواهی.
No comments:
Post a Comment