به آدم میگویند این وضعیت طبیعیست. میگویند افسردگیِ ناشی از سرد شدنِ هواست. انگار آدمی شعور ندارد. انگار این یک بیماریِ زودگذر است. انگار سرمای هوا فقط یک وضعیت آب و هواییست. انگار آدمی نباید باور کند که هوا که سرد میشود، قلب هم یخ میزند. انگار چیزی از یخزدگی قلب نمیدانند. از غروبهای خزانزدهی دلتنگ. از "ها" کردنهای وسط گریه و چشم دوختن به آسمانِ قرمزِ شب. انگار میشود اینهمه درد را ریخت تو همین چند کلمهی مسخره "افسردگی ناشی از سرد شدن هوا".
نمیفهمند.