دریا در کف چوبی اتاق خواب
خاطراتِ زندگیِ ناکرده
24 August 2013
با آن پیراهنِ آستینکوتاهِ شیریرنگش نشستهبود کنار من؛ از اوّل تا آخر؛ بیکلامی حرف، یا لبخندی، یا نگاهی. فقط آن آخرها، یک مشت گیرهی سر برداشت، موهایم را باحوصله مرتّب کرد، گیره زد، جمعشان کرد کناری. مهربان.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment