دارم میروم خریدِ لباس و خرت و پرت برای سفرِ شمال. بعد هم میروم خانهی دوستم برای برنامهریزی و بلیت. خانهی شمال هم تمیز شده، یخچالش پر شده و عرق و مزهاش هم فراهم آمده. روغن و لوسیون را باید از همینجا بخرم، بیکینیِ نو هم همینطور؛ آنجا وقتِ خرید کردنمان منحصرن به خرید ماهی و ترشی و کباب خواهد گذشت.
امّید که برنزه شویم.
پیژاماپوشِ خوشحال.
No comments:
Post a Comment