از گردنِ هم آویزان بودیم
و از خنده میپیچیدیم به خودمان. سیگار و چای و ناهار و تراس و یک ظهرِ بیدردِسر.
قشنگش همان خندههای غشغش بود، وقتی پشتِ سرِ پسرها و خواص و کرشها حرف میزدیم
و ریسه میرفتیم. ابهت همهچیز ریختهبود؛ و ما سبک بودیم.
از آن دورِهمیهای
دخترانهی سه نفری.
No comments:
Post a Comment