16 September 2013


میم ایمیل داد. توی‏ش نوشته از آمدنِ پاییز دل‏گیر است. امّا خوشحال است که این‏یکی پاییز را چمدان نمی‎بندد. می‏گوید دل‏ش برایم تنگ شده. می‏گوید منتظرم بوده این تابستان. حتا درک کرده که چرا نرفته‏ام. ترجیح می‏دادم درک نمی‏کرد. نمی‏داند چه نکبتی از سر گذرانده‎ام. به‏ش نگفتم. خواستم بگویم، دیدم چند خط پایین‏تر نوشته عکس‏ها و ویدئوهای دونفری‏مان را روزی چندبار می‏بیند؛ از دل‏تنگی. می‏خواهم بگویم خوش به حال‏ت از آن روزها فیلم داری. ولی همین را هم نمی‏گویم. می‏آیم پایین‏تر می‏بینم چندتا عکس هم ضمیمه‏ی ایمیل‏ش فرستاده. یکی‏یکی نگاه‏شان کردم. چندتای اول‏ش یک‏ وقتی‏ست که خاطرم نیست. خوابیده‏ام؛ مچاله‎شده‏م لای پتو. عکس به عکس که جلو بروی، می‏بینی کم‏کم دارم غلت می‏زنم. توی یکی به آخری چشم‎هام را بازکرده‏ام. توی آخری دارم می‏خندم. عکس‏های بعدی مالِ آن‏وقتی‏ست که دستکش‏های بادمجانی‏ام را به‏م هدیه داده. ذوق کرده‏ام و دارم می‏خندم. این لابلا چندتایی عکس هم هست که نشسته‏ام لبه‏ی تخت، فنجانِ چای به دست. توی عکس بعدی نشسته‏ام پای لپ‏تاپ، یک بشقاب اسپاگتیِ خوشمزه که فقط خودش بلد بود درست کند کنارم است. حواس‏م اصلن به عکس نیست. ولی آن شب را خوب یادم است. ساعت سه‏ی صبح هوس اسپاگتی کرده‏بودیم. دونفری رفته‏بودیم توی آشپزخانه به کثافت‏کاری. یادم است خیلی خندیدیم سرِ آشپزی، سرِ دیوانه‏بازی‏ها. ساعتِ 5 صبح خوابیدیم. به گمان‏م بیرون برف می‏آمد. چقدر خوشحال بودم توی عکس‏ها. خواستم بگویم چقدر هوای آن‏روزها را کرده‏ام. نگفتم. حتا عکس هم برای‏ش ایمیل نکردم. نشسته‏بودم سرتاپا گریه. فقط به‏ش گفتم "راستی، تیروئیدم کم‏کار شده دوباره". کلّ خبری که از خودم دادم همین بود. بداند چاق شده‏ام، عصبی شده‏ام، بزرگ هم شده‏ام. گفتم دل من هم تنگ شده. ولی نگفتم می‏خواهم چمدان ببندم، بروم. نگفتم چقدر همه‏چیز تا نوکِ بینی به‏م نزدیک شده. نگفتم تا نداند روزی دوازده ساعت لای پتو خودم را می‏پیچم و مدام در حالِ درکِ خودم هستم. طبعا با صدای شاترِ دوربین کسی هم بیدار نمی‏شوم. حتّا یکی از لباس‏های جدیدم را هم نپوشیده‏ام؛ همه‏شان را تلمبار کرده‏ام توی کمد. نگفتم چقدر دل و دماغِ مهمانیِ آخرِ هفته را ندارم، و دکلته‏ی مشکی‏ام هم نمی‏تواند سرِحالم بیاورد. خواستم بگویم آن‏روزی که چمدان بستی و گریه کردی و بغل‏م کردی و رفتی و من را گذاشتی با آن فضای خالی، من به زور اشک ریختم؛ گریه‏ام نمی‏آمد: باور نمی‏کردم دیگر هم‏را نبینیم. 
هیچ‏کدام این‏ها را نگفتم. فقط گفتم تیروئیدم کم‏کار شده. همین. ولی وقتی دخترکی به‏تان ایمیل بدهد و فقط بگوید تیروئیدش کم‏کار شده، یعنی خودتان بفهمید که از خودش ناراضی‏ست، تنهاست، لباس‏های کهنه‏اش را از تهِ کمد کشیده بیرون، تن‏ش میکند. یعنی‏تر غرورش را یک‏جایی شکسته‏اند گذاشته‏اند کفِ دست‏ش، با خودش هم سرِ جنگ دارد، طوری که آسایش را از خودش دریغ کرده. یعنی قبل از گفتنِ "الو"، چندبار بلند "اهم اهم" می‏کند تا صدای‏ش صاف شود. یعنی به ویرانی نشسته. وگرنه که همین تابستان همه‏چیز را ول می‏کرد، می‏آمد دیدن‏تان.

No comments:

Post a Comment