من همیشه گفتهام که آدمِ تاریخهای خاص و روزهای خاص نیستم. راستش از روزهای تولد فقط روز تولد خودم را بلدم. روزِ زن را هم مثل روزهای دیگر همیشه از این و آن شنیدهام. هیچوقت هم در چنین روزی توی رابطه نبودهام. همیشه یا خیلی قبلش تمام شده، یا خیلی بعدش شروع شده. و بعدش فکر کردهام که اگر فقط یک ماه دیگر رابطه دوام میآورد بد نبود. حالا خیلی که ایدهآل نباشد، از تنهایی نشستن تو خانه و به سنتِ همهی این سالها فستفود خوردن که باید بهتر باشد. خلاصه که من حتی بیدار که میشوم نمیدانم چندشنبه است. هیچوقت نشده برنامهی تلویزیونیای را که در فلان تاریخ پخش میشده، ببینم؛ بازپخشش را هم همینطور. اینقدر که هیچ تاریخی دستم نیست. هیچوقت هم نشده به کسی به موقع تبریک بگویم. اگر هم شده صدقهسریِ یادآوریهای اطرافیان است. حتی سالِ نو را به دوستِ بسیار عزیزی در آغاز اردیبهشت تبریک گفتم. افتخار که اصلا نمیکنم به همچین وضعیتی. حتی یک وقتهایی سعی کردهام به اطرافیان بفهمانم که آدمِ بیاحساسی نیستم، و دستِ بر قضا خیلی هم احساساتی و اهمیّتدهنده هستم. لاکن سنسورهایم دیر عمل میکنند. که بعد هم وقتی دیدم آب در هاون میکوبم دیگر سعیای در این زمینه نکردم. ولی بعضی چیزها مثلِ داشتنِ حافظهی تاریخی، داشتنِ تقویم، درکنار داشتنِ یک مرد در چنین روزی، از آن مسائلیست که نهایتا بخشیش دستِ من است. برای بقیهاش، مثل اینکه یادم باشد به آن تقویم کذایی سر بزنم، کاری نمیتوانم بکنم. ولی آدم است دیگر، زن هم که باشی بدتر؛ گاهی دلت میخواهد یکی بزند توی دهنِ اهمیت ندادنت به روزهای خاص، زنگ بزند دعوتت کند به شام. به جای پیژاماپوشی و سفارش پیتزا و به تنهایی گذراندن و پاک کردنِ اسمسهای تبریکِ دوستهای دخترت و روی وزنه رفتن، بلند شوی دوش بگیری، لباس بپوشی، آرایش سبک و ملایمی بکنی، بیاید دنبالت، بروید شام بخورید، هدیهی کوچکی بگیری که دوستش داشتهباشی، حس کنی زنی، دستت را بگیرد، خوب نگاهت کند، موقع خداحافظی یک بوسهی داغ بگذارد روی لبهایت که یعنی مهم نیست سالهای قبل تنها بودی، حتا مهم نیست سالهای بعد بازهم تنها باشی، ولی امروز، روزت مبارک.
No comments:
Post a Comment