02 June 2013

من همیشه گفته‎ام که آدمِ تاریخ‎های خاص و روزهای خاص نیستم. راست‎ش از روزهای تولد فقط روز تولد خودم را بلدم. روزِ زن را هم مثل روزهای دیگر همیشه از این و آن شنیده‎ام. هیچ‎وقت هم در چنین روزی توی رابطه نبوده‎ام. همیشه یا خیلی قبل‎ش تمام شده، یا خیلی بعدش شروع شده. و بعدش فکر کرده‎ام که اگر فقط یک ماه دیگر رابطه دوام می‎آورد بد نبود. حالا خیلی که ایده‎آل نباشد، از تنهایی نشستن تو خانه و به سنتِ همه‎ی این سال‎ها فست‎فود خوردن که باید بهتر باشد. خلاصه که من حتی بیدار که می‎شوم نمی‎دانم چندشنبه است. هیچ‎وقت نشده برنامه‎ی تلویزیونی‎ای را که در فلان تاریخ پخش می‎شده، ببینم؛ بازپخش‎ش را هم همینطور. اینقدر که هیچ تاریخی دست‎م نیست. هیچ‎وقت هم نشده به کسی به موقع تبریک بگویم. اگر هم شده صدقه‎سریِ یادآوری‎های اطرافیان است. حتی سالِ نو را به دوستِ بسیار عزیزی در آغاز اردی‎بهشت تبریک گفتم. افتخار که اصلا نمی‎کنم به همچین وضعیتی. حتی یک وقت‎هایی سعی کرده‎ام به اطرافیان بفهمانم که آدمِ بی‎احساسی نیستم، و دستِ بر قضا خیلی هم احساساتی و اهمیّت‎دهنده هستم. لاکن سنسورهایم دیر عمل می‎کنند. که بعد هم وقتی دیدم آب در هاون می‎کوبم دیگر سعی‎ای در این زمینه نکردم. ولی بعضی چیزها مثلِ داشتنِ حافظه‎ی تاریخی، داشتنِ تقویم، درکنار داشتنِ یک مرد در چنین روزی، از آن مسائلی‎ست که نهایتا بخشی‎ش دستِ من است. برای بقیه‎اش، مثل اینکه یادم باشد به آن تقویم کذایی سر بزنم، کاری نمی‎توانم بکنم. ولی آدم است دیگر، زن هم که باشی بدتر؛ گاهی دلت می‎خواهد یکی بزند توی دهنِ اهمیت ندادن‎ت به روزهای خاص، زنگ بزند دعوت‎ت کند به شام. به جای پیژاماپوشی و سفارش پیتزا و به تنهایی گذراندن و پاک کردنِ اسمس‎های تبریکِ دوست‎های دخترت و روی وزنه رفتن، بلند شوی دوش بگیری، لباس بپوشی، آرایش سبک و ملایمی بکنی، بیاید دنبالت، بروید شام بخورید، هدیه‎ی کوچکی بگیری که دوست‎ش داشته‎باشی، حس کنی زنی، دستت را بگیرد، خوب نگاه‎ت کند، موقع خداحافظی یک بوسه‎ی داغ بگذارد روی لب‎هایت که یعنی مهم نیست سالهای قبل تنها بودی، حتا مهم نیست سال‎های بعد بازهم تنها باشی، ولی امروز، روزت مبارک.

No comments:

Post a Comment