01 October 2013


یک گونه آدمیزاد در دنیا وجود دارد، که دل‏ش نمی‎خواهد چیزهای دوست‎داشتنی/کهنه‏ی زندگی‎اش را دور بریزد. یا بگذارد دمِ در. کفش‎های پاره‎شده، جین‏های کهنه و سرِ زانو سفید‎شده، کیف‎های کتانیِ رنگ‎ورورفته، عینک‎‎آفتابیِ خش شده، کلاهِ صدبار از شمال‎برگشته و آفتاب‎خورده، حتّا حتّا جوراب‎های قشنگِ سوراخ‏شده، همه را می‎گذارد تهِ کمدش/قفسه‏اش/جعبه‎های تهِ انباری‎اش؛ روی‎ش هم یک لیبل می‎چسباند با این عنوان: "شاید روزی کوه‏ی".
آدم دل‏ش تنگ می‏شود. وگرنه همه‎مان واقف‏یم که آخر کوه کجا بود حالا؟

No comments:

Post a Comment