28 July 2013


یک وقت‏هایی هست لابلای روزهای آدم، که قبل از این‏که رویا را خودت تمام کنی، کس دیگری تمام‏ش می‎‏کند؛ بی‎هوا، یک‎هو، بی‎که حتا بخواهد. خودت را انداخته‎بودی به دامانِ تمامِ چیزهایی که دوست می‎داشتی، و حالا برگشته‏ای به اینی که هستی. یک‏جاهایی را می‏بینی داشته باورت می‏شده خواب رفتن‏ت. خودت هم متعب بوده‏ای لابد از شرایط نامطلوب و هم‏نشینی‏ای با دلنشینیِ رویا. به خودت می‎آیی می‏بینی چقدر کار نکرده گذاشته‏بودی برای پایانِ رویا. عصبانی می‏شوی، غمگین می‏شوی، دلشوره می‎گیری. آدم باید خیلی سریع یک کاری برای خودش بکند. مثلن یک لیست درست کند از غذاهایی که دوست دارد، از دسرهایی که دلش می‏خواهد، از رستوران‏هایی که نرفته. یا بردارد نامه‏ای بنویسد به خودش، بگوید عیب ندارد. بگوید رویاهایت را توی دلت نگه‏دار دخترجان.


No comments:

Post a Comment