13 February 2014


شما رو نمی‌دونم؛ ولی ما بچّه بودیم تو بازیامون یه جمله‌ای داشتیم که "راه خدا رو باز کن". وقتایی که نزدیک بود بگیرن‌مون، وقتایی که یه گوشه گیر میفتادیم و بعدش قطعن قلقلک/ آب‌پاشی بود، وقتایی که می‌دونستیم به آخرش رسیدیم، یهو می‌گفتیم "راه خدا رو وا کن". یه‌جور آوانس. ینی بذار برم. ینی می‌دونم می‌تونی حالا بذار فرار کنم، ینی چند قدم عقب‌تر از من شروع کن به دنبال کردن‌م. همیشه طرفِ برنده می‌دونست قدرت دست‌شه، می‌دونست می‌تونه بگه نه، ولی این جمله همیشه اثر داشت. رحمِ بزرگانِ قدرت‌به‌دست‌آورده بود به بزرگانِ اسیر شده. ترحم محترمانه و سنگین. خیلی مافیاطور و آیل کچ یو لیترطور.
فرار که می‌کردیم، به وسطای کوچه که می‌رسیدیم طرف داد می‌زد "راه خدا بسته‌شد" و می‌دوئید دنبال‌مون. آی می‌دوئید دنبال‌مون.

No comments:

Post a Comment